امروز سه شنبه ۱۹ فروردین ۱۳۹۹ مصادف با ۱۴ شعبان ۱۴۴۱
  • اذان صبح: ۰۵:۱۷
  • طلوع آفتاب: ۰۶:۴۳
  • اذان ظهر: ۱۳:۰۶
  • غروب آفتاب: ۱۹:۳۱
  • اذان مغرب: ۱۹:۴۹
  • نیمه شب شرعی: ۰۰:۲۴
  • امام کاظم(ع): هر که پیش از ستایش بر خدا و صلوات بر پیغمبر (صلی الله علیه وآله) دعا کند، چون کسی است که بی زه کمان کشد.
+-
بازدید: ۳۴۲
۱۷ دی ۱۳۹۷

قاضیان در سیمای طهارت پیشگان

بی‌تردید، یکی از مهمترین شئون نظام‌های اجتماعی و حکومتی، قضا و داوری است و از آنجا که بارزترین جلوه عدالت نیز در امر قضاوت و داوری نمایان می‌شود، بر اهمیت و حساسیت آن افزوده گشته است.

بی‌تردید، یکی از مهمترین شئون نظام‌های اجتماعی و حکومتی، قضا و داوری است و از آنجا که بارزترین جلوه عدالت نیز در امر قضاوت و داوری نمایان می‌شود، بر اهمیت و حساسیت آن افزوده گشته است. در نظام اسلامی نیز بر این مهم به‌صورت ویژه تأکید شده‌است، به‌گونه‌ای که قضا از شئون رسمی نظام ولایی معرفی شده است. به همین جهت قوه قضائیه به‌عنوان یک دستگاه مستقل در کنار دو دستگاه تقنین و اجرا، رسالت مهمی برعهده دارد و علمکرد آن در تمامی حوزه‌های اجتماعی،‌ سیاسی، نظامی و فرهنگی بسیار مؤثر است. آیت‌الله جوادی آملی در کتاب معروف و فاخر «ادب قضا در اسلام»‌ به تبیین قضا و داوری از دید اسلام پرداخته‌اند که بخشی‌هایی از آن به‌عنوان نگاه دین در عرصه فرهنگ قضایی ارائه می‌شود.
با توجه به تعالیم و قوانین قضایی اسلام، قضات در جایگاه قضا با سیمای جمال ظاهری و کمال باطنی شناخته ‌شده‌اند. در سیره معصومان این موضوع آشکار و عیان است که آنان نه‌تنها در جایگاه داوری بلکه رسالت خویش را در دوام طهارت می‌دیدند و آن را به‌عنوان یک اصل مسلم پذیرفته بودند: «أَدِمِ الطهارةِ یَدُم علیک الرزق».
در واژه طهارت معانی عام نهفته است: پاکی و آراستگی ظاهری و طهارت و قداست باطنی. وقتی سخن از طهارت پیشه بودن شخص یا صنفی به میان می‌آید هر دو معنا مراد است؛ یعنی آن فرد یا صنف، هم ظاهری مرتب و منظم داشته و هم باطنی مطهر و مطیب.
این اقتضای جامع‌نگری احکام و تعالیم دین است، از این ‌رو وقتی گفته می‌شود که قاضیان در اسلام در تطور تاریخ مسلمانان با این چهره و سیمای پاک شهرت داشته و شناخته‌ شده‌اند، به این معناست که ایشان هم در پوشش ظاهری از نظم و انضباط و پاکیزگی برخوردار بوده‌اند و هم در امور باطنی از تهذیب نفس و طهارت قلبی و تزکیه نفسانی دارای کمالات معنوی بوده‌اند، پس اینکه گفته شود اسلام به امور ظاهری عنایتی ندارد و همه ارزش‌ها و فضایل را در امور معنوی می‌داند سخن نادرستی است، زیرا در فرهنگ اسلام، زیبایی هر چیزی به کمال وجودی آن شیء معنا شده است و این تعبیر، اعم از ظاهر و باطن است. سیره علمی و عملی معصومان گویای این حقیقت است که آراستگی ظاهری و برخورداری از پاکیزگی جزو لوازم این صنف است.
سیمای ظاهری قضات
اسلام در بیان حقیقت و ماهیت انسان به تمام ابعاد وجودی او توجه دارد و از تعریف مفرطانه و مفرّطانه که او را در جسم محدود یا فقط به روح تعریف کند، به شدت پرهیز می‌کند و انسان را ترکیبی از جسم و روح می‌داند، از این‌رو با پرهیز از نگاه تنگ نظرانه و لحاظ اندیشه واقع‌بینانه، نکات دقیق و دستورات ظریفی را بیان فرموده است. قرآن کریم در بیانی بسیار روشن چنین می‌فرماید: «یَبَنی ءَادَمَ خُذُوا زِینَتَکمْ عِندَ کلِّ مَسجِدٍ وَ کلُوا وَ اشرَبُوا وَ لا تُسرِفُوا إِنَّهُ لا یحِب الْمُسرِفِینَ». این قاعده و اصلی کلی است که مسلمان باید به زینت ظاهر و باطن آراسته باشد؛ زینت ظاهری شامل پوشیدن لباس‌های پاکیزه است و زینت باطنی، اتصاف به صفات انسانی و ملکات اخلاقی.
در ادامه می‌فرماید: «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِينَةَ ٱللَّهِ ٱلَّتِىٓ أَخْرَجَ لِعِبَادِهِۦ وَٱلطَّيِّبَٰتِ مِنَ ٱلرِّزْقِ ۚ قُلْ هِىَ لِلَّذِينَ ءَامَنُوا۟ فِى ٱلْحَيَوٰةِ ٱلدُّنْيَا خَالِصَةًۭ يَوْمَ ٱلْقِيَٰمَةِ ۗ كَذَٰلِكَ نُفَصِّلُ ٱلْآيَٰتِ لِقَوْمٍۢ يَعْلَمُونَ». این تعبیر وحیانی اعم از زیبایی ظاهری و معنوی (باطنی) است. اگر در برخی روایات، زینت به پوشیدن لباس، شانه کردن موها و معطر شدن برای نماز در اعیاد تفسیر شده است، هیچ‌کدام از این روایات نمی‌تواند دلیل بر انحصار باشد بلکه در مقام بیان برخی از مصادیق است.
جمال و زیبایی از صفات و اسمای الهی است که با توجه به‌تناسب هر پدیده‌ای در خلقت آنها متجلی است، چنانکه خداوند درباره زیبایی چارپایان می‌فرماید: (و لکم فیها جمال) و امیر بیان علی علیه‌السلام در زیبایی خلقت طاووس فرمود: «و یکی از شگفت‌انگیزترین پرندگان در آفرینش، طاووس است که آن را در استوارترین شکل آفرید و رنگ‌های آن را به نیکوترین و زیباترین ترتیب مرتب ساخت.»
پس از وصف زیبایی، خدا می‌فرماید که از آن پیروی کنید: «وَاتَّبِعُوا أَحْسَنَ مَا أُنزِلَ إِلَيْكُم مِّن رَّبِّكُم». انسان زیباترین آفریده است: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ» و پیامبر اسلام انسان را آینه جمال الهی دانست و فرمود: «خلق‌الله آدم علی صورته» و امام صادق علیه‌السلام سیمای او را پلی برای وصول به خیر و رستگاری معرفی کرد: «ان الصورة الانسانیة هی الطریق المستقیم الی کل خیر».
اسلام با چنین دیدگاهی از هرگونه ژولیدگی و رجس ظاهری متنفر و بر نظافت و تمیزی تأکید دارد، از این‌رو توصیه اسلام بر این است که برای نماز و رفتن به مسجد زینت‌های خود را برگیرید و بر نمازگزار سزاوار است که با حالت سنگینی و وقار، آراسته و معطر و مسواک کرده و شانه نموده به نماز بپردازد. امام حسن مجتبی علیه‌السلام هرگاه به نماز می‌ایستاد بهترین لباس‌ها را می‌پوشید. از آن حضرت پرسیدند که چرا چنین لباس آراسته می‌پوشید و حضرت فرمود: «ان الله تعالی جمیل یحب الجمال»، از این رو برای پروردگارم لباس زیبا می‌پوشم که خدا فرمود: «یَبَنی ءَادَمَ خُذُوا زِینَتَکمْ عِندَ کلِّ مَسجِدٍ».
صاحب تفسیر المنار گوید: «قبل از اسلام بیشتر مردان و زنان در ملل نامتمدن، برهنه یا نیمه برهنه بودند. اسلام با واجب کردن پوشش، لباس پوشیدن و آراستن را با صنعت پارچه‌بافی و لباس دوزی به آنها آموخت.» وی می‌افزاید: «برخی از مشرکان و بت‌پرستان با اینکه صاحب تمدن و علوم و فنون بودند، غالباً به پوشش چندان توجهی نداشتند. این اسلام بود است که لباس پوشیدن و خوردن در ظروف را به آنها تعلیم داد.»
خداوند نعمات و زیبایی‌ها را برای بندگان با ایمان قرار داد، نه پیروان شیطان. در روایات هست که موی زیبا، لباس خداست؛ از آن به‌خوبی سرپرستی و شانه کنید و با آب و صابون بشویید.
امام صادق علیه‌السلام فرمود: «بکوشید مایه زینت ما باشید نه زشتی ما: کونُوا لنا زَيْناً وَ لا تَکونُوا عَلَيْنا شَيْناً؛» یعنی ظاهرتان هم باید آراسته باشد، زیرا ژولیدگی، مورد تنفر ذات ربوبی است. پیامبر فرمود: «بد بنده‌ای است بنده کثیف: بئس العبد القاذورة.» در کلام علوی هست که «پاکیزگی و نظافت ظاهری در لباس، حزن و اندوه را از بین می‌برد: اَلنَّظيفُ مِنَ الثِّيابِ يُذهِبُ الهَمَّ و َالحُزنَ.» در روایات تأکید شده است که هر کس باید لباس اهلش را بپوشد.
بر این اساس برای قاضی شایسته نیست که با هر چهره‌ای در جایگاه خود آشکار شود بلکه لازم است که با ظاهری آراسته در راستای مسئولیتی که در آن قرارگرفته است شخصیت خود را آشکار کند. البته ادب قاضی حکم می‌کند که در تمام ابعاد شخصیتی خود این ظرافت را داشته باشد که افراط در این امر نکند و بکوشد که پوشش و ظاهر او به‌نوعی لباس شهرت به شمار نیاید و انسانیت وی را تحت‌الشعاع قرار ندهد. نه علم و معرفت بلکه مدام به این نکته توجه داشته باشد که صورت ظاهری انسان، صراط مستقیم خدای سبحان برای نیل به تمام خیرات و برکات و چشمه‌های جوشان، بزرگ‌ترین حجت الهی برای بندگان و جامع صور عالمیان است و این همان بیان نورانی ششمین پیشوای شیعیان است که فرمود: «إنَّ الصُّورَةَ الإنسَانِيَّةَ أکبَرُ حُجَّةِ اللهِ عَلَي خَلقِه. وَ هِیَ مَجمُوعُ صُوَرِةَ العَالَمِينَ. وَ هِيَ الطِّرِیقُ المُستَقِيم إلَي کُلِّ خَيرٍ.»
سیمای باطنی قضات
اقتضای جامع‌نگری اسلام اهتمام به تمام ابعاد وجودی انسان است. زیبایی ظاهر و تطهیر جسم از پلیدی‌ها، نمایانگر گوشه‌ای از سیمای قاضی در اسلام است؛ نه بیانگر تمام چهره آن، زیرا اسلام انسان را به شاکله ظاهری محدود و محصور نمی‌داند بلکه او را معجونی از جسم و جان دانسته که برای تعالی کمال، توجه به هر دو بعد را ضروری می‌داند.
نظافت جسم با طهارت جان ملازم یکدیگرند و اسلام مثل برخی از ادیان شرقی نیست که در تعالیمش افراط ‌و تفریط باشد بلکه اعتدال را در همه ابعاد وجودی انسان لازم می‌شمارد. هرگز به مسلمانان نمی‌آموزاند که به طهارت باطن بپردازید و ظاهر را رها کنید؛ یا به نظافت ظاهری اهتمام ورزید و از تطهیر درون غافل شوید.
روزی یکی از اصحاب رسول مکرم اسلام به محضر ایشان شرفیاب شد و از فقر و فاقه شکوه کرد. حضرت فرمود: «همواره با طهارت باش تا روزی خدا بر تو گسترش یابد: دُم عَلَی الطَّهارَةِ یُوَسَّعُ عَلَیکَ الرِّزقِ.»
«ابن فناری» از بزرگان عرفان در «مصباح الانس» که شرح مفتاح الغیب صدرالدین قونوی است در شرح این کلام نورانی به بیان مراتب طهارت می‌پردازد که تحقق آن و نیل به مرتبه عالی، نمایانگر چهره واقعی و سیمای حقیقی قاضی و یک انسان متعالی است.
مراتب طهارت
۱-
طهارت بدن: نخستین مرتبه از نشان انسان و تمایزش با حیوان در نظافت ظاهری ابدان نهفته است. انسانیت او حکم می‌کند که ظاهر و اندامش را از کثافات و نجاسات و آلودگی دور سازد تا اینکه مرکب شایسته و لایقی برای روح متعالی او به شمار آید.
۲- طهارت حواس: دومین مرحله از پاکی و قداست، طهارت حواس است از رهایی آنچه که نیازی به ادراک آن نیست؛ یعنی حواس خویش را به‌سوی هر چیزی رها نسازد بلکه زمام آن را به دست عقل سپارد.
۳- طهارت اعضا و جوارح: پاکی و قداست اعضا و جوارح در آن است که از قلمرو اعتدال عقلی و شرعی خارج نشوند و در امور غیرشرعی تصرف نکنند؛ به‌ویژه زبان که برای او دو طهارت است: الف. سکوت در اموری که به او مربوط نمی‌شود. ب. سخن گفتن بیش از بیان مقصود.
۴- طهارت خیال: مرتبه چهارم از طهارت که نخستین مرتبه از طهارت باطن به شمار می‌آید، قداست خیال از عقاید فاسد و تخیلات پست و گردشگری در اطراف آرزوهاست. کار قوه خیال تصویربرداری و صورت‌سازی است. باید کوشید تا از معانی، تصاویر زیبا ساخت، آن را شکلی تربیت کرد که صاف و زلال و زیبا از اشیاء تصویر بردارد؛ نه اینکه صورتی زشت از معانی نزد نفس بنمایاند.
۵- طهارت ذهن: وطهارة ذهنه من الأفکار الردیئة و استحضارات الغیر الواقعة والغیر المفیدة. ذهن، ظرفی پاکیزه است و حراست از قداست و حفاظت از طهارت آن در این است که از افکار پست و حاضر کردن امور ناسودمند دور نگه داشته شود.
۶- طهارت عقل: وطهارة عقله من التقیید بنتائج الأفکار فیما یختصّ بمعرفة الحق… مرتبه دیگر از کمال انسانی، مرهون طهارت عقلانی است. در اسلام هر نوع تفکری آزاد است؛ اما طهارت و قداست عقلانی در آن است که اساس و شالوده آن، توحید و معرفت حق باشد تا اینکه فیض او انبساط یابد بر ادراک غرایب از علوم و اسرار ممکنات، پس انسان در مسیر حق برای تکمیل نفس به تطهیر عقل نیاز دارد و چاره‌ای ندارد جز آنکه این پله از کمال را نیز بپیماید.
۷- طهارت قلب: وطهارة القلب التابع للتشّعب بسبب التعلقات الموجبة لتشتت العزمات. مرتبه هفتم از مراتب طهارت، پاکی دل از تحول و تغیّری است که به‌واسطه تعلقات غیر الهی سبب اختلاف اراده‌ها می‌شود. قلب پاک و سلیم، بریده از دنیا و وصل به حب مولاست: القلب السلیم الذی یلقی ربّه و لیس فیه أحد سواه.
قلب انسان، حرم امن خدای سبحان و مأمن فرشتگاه است و قرب و ورود هر چه غیر باشد، منافی با طهارت آن است و امام صادق علیه‌السلام فرمود: القلب حرم الله فلا تسکن حرم الله غیرالله. دل در ملک حق است و جای دادن غیرخدا، غصب و نوعی خیانت به رب. دل مشکات نور است و مصدر سعادت و سرور. سخن نورانی نبوی چنین است: فی القلوب نورٌ لایضیءُ إلاّ مِن اتباع الحق و قصد السبیل و هو من نورالأنبیاء مودع فی قلوب المؤمنین.
۸- طهارت نفس: وطهارة النفس عن أغرضها بل من عینها لأنّها خمیرة الآمال والأمانی وکثرة التشوقات مرتبه دیگر از طهارت انسانی، پاکیزگی از رذالت نفسانی است. برای وصول به سعادت، تطهیر نفس از شهوت لازم است و نیل به کمال، مستلزم زوال نفس از آرزوهاست، چنانکه حضرت امیرمؤمنان علیه‌السلام خطاب به محمد بن حنیفه فرمود: و آن کس که خواسته‌ هوای نفس را به او اعطا نکند (تسلیم او نباشد)، به رشد و کمال رسیده است؛ نیز فرمود: جانتان را از پلیدی هوای نفس پاک سازید تا به مقامات عالی بار یابید.
۹- طهارت روح: وطهارة الروح من الحظوظ و حظائظ الشریفة المرجوّة من الحق. از مراتب طهارت، پاکی روح از حراست نصائب و حظائظ الهی مثل معرفت به حق، قرب به رب و بسیاری از نعمات الهی است. روح آدمی از نشئه ملکوت و جسم او از نشئه مُلک است. قداست روح که اصل و ریشه وجود انسان به شمار می‌آید تا زمانی است که به پلیدی‌های عالم ماده آمیخته نشود و معاصی دست و پای روح را نبندد و قدرت عروج به عالم ملکوت را از او نگیرند، پس باید برای صفای آن بکوشد.
۱۰- طهارت حقیقت انسانی: مرتبه دیگر از مراتب قداست انسان، طهارت ماهیت و حقیقت انسانی اوست. از انسان در اسلام به «کون جامع» تعبیر شده است؛ یعنی عصاره و خلاصه خلقت، کتابی است که پرودگار با دست خویش آن را نگاشته و قالبی است که خداوند با حکمت خود ساخته است و آن صورت و قالب، مجموعه صورت عالمیان است. او ملخّص از لوح محفوظ، شاهد هر غایب، دلیل هر منکر، صراط مستقیم به سوی خیر و نیکی است.
این حقیقت الهی باید خود را پاک نگه دارد از آنچه آفریدگارش به او بخشیده است و آن مجموع اوصاف کمالی را از دست ندهد و نیز صورت‌های پاکی را که از جانب حق نزد اوست، متغیّر و متحوّل نسازد. هرگاه قاضی طهارت و قداست اولیه را که از جامعیت شخصیت او و تصاویر پاکی را که از فطرت او بر می‌خیزد از کف دهد، احتمال هرگونه لرزش و لغزشی در او هست، بنابراین برای اجتناب از آن لغزش‌های احتمالی، حفظ فضائل و ارزش‌های انسانی بر او لازم است، از صنف قضات که بر منصب و مسئولیت قضا –که جایگاه انبیا و اولیاست- نشسته‌اند عنایت بیشتری را طلب می‌کند.
۱۱- طهارت سِرّ: سِرّ به معنای نهان انسان است که لطیف‌تر و قوی‌تر از روح است؛ برتر از قلب و پایین‌تر از روح و به ابزار نفس اطلاق می‌شود که بی آن هیچ نفسی به عمل توانا نیست. روح را محمل محبت، قلب را خاستگاه معرفت و سر را محل مشاهدت و مجلای حق‌گویند. طهارت سِرّ انسانی یکی دیگر از مراتب کمال حقیقی اوست. قداست و پاک نگهداشتن آن به این معناست که پیوندش با حق نگسلد یا حائلی میان آن دو فاصله نشود.
آینه سِرّ آدمی تجلی حسن الهی است، جز آنکه زنگار پلیدی‌ها در آن انباشته شود و جمال‌های مجازی را به نمایش گذارد. رسول خدا (ص)‌ فرمود: خدا در هر ساعتی با دیده رأفت به قلب عارف نظر دارد و می‌فرماید:  بنده من سال‌ها ظاهر خود را از نگاه‌ خلایق پاک ساختی؛ آیا شده است که ساعتی قلب خود را از نظرگاه من پاک سازی؟
۱۲- طهارت خاص انسان: مرتبه پایانی طهارت انسان پس از قداست و پاکی بدن و روح و سِر، طهارت خاص است؛ به این معنا که روح توحید در او زنده گردد و جز ذات حق چیزی را نبیند. تمام بدبختی‌ها و گرفتاری‌های انسان در این نکته نهفته است که او در کلمه توحید به باور نرسیده و ایمان پیدا نکرده است. اگر انحرافی باشد به سبب انقطاع از حق است، زیرا تسدید و توفیق متفرع بر توحید است.
موحد و مؤمن کسی است که اعتقاد به توحید در او تجلی یابد و او کلمه‌ای از کلمات توحیدی به شمار آید؛ یعنی توحید در قلب و عقل و روح و سر و غیب او مأمن گزیند و وقتی چنین شد وجودش هماهنگ و یگانه می‌گردد.
حکم قاضی در این مقام صائب و نافذ است، زیرا در این جایگاه  صدور حکم مبنای عقلی دارد که با خالقش مرتبط است: وَلأقومنّ له مقام عقله؛ و قطعاً خود به جای عقل او قرار می‌گیرد.
شاخصه‌های شخصیت قاضی
ساحت وجودی قاضی در اسلام با سه علامت و شاخصه اصلی شناخته شده است: تعمیق در مقام اندیشه و معرفت؛ تعدیل در قوه شهوت؛ تنظیم در قوه غضب.
همانگونه که انسان برای وصول به کمال نیازمند به این عناصر است، قاضی نیز برای تثبیت شخصیت حقوقی در مقام قضا این سه شاخصه را باید احراز و در صورت عدم احراز هرگز نباید به عمل و صدور احکام خویش اطمینان کند، زیرا به هرسه عنصر در اسلام تصریح و تأکید شده است. قاضی نمی‌تواند سفیه باشد بلکه باید دارای فهم و درک صحیح باشد. قضا با سفاهت و پیروی از هوا هیچگونه سنخیتی ندارد. در برخی از تعابیر آمده است که در قاضی کمال عقل معتبر است: بعتبر فی القاضی کمال العقل؛ اندیشه‌ای که نمای بینش و بصیرت باشد؛ نه عقلانیتی که نمایانگر درک و فهم عام؛ در این صورت است که او هم خوب می فهمد و هم خوب را می فهمد؛ همانند خطیب ماهر که هم فصاحت دارد و هم بلاغت؛ یعنی هم خوب سخن می‌گوید و هم سخن خوب به زبان می‌راند.
او باید از فهم صحیح و قلب سلیم برخوردار باشد، زیرا دربارگاه حق، جز قلب پاک پذیرفته نیست :«یَومَ لا یَنفَعُ مالٌ وَ لابَنُونَ* اِلاّ مَن اَتَی اللهَ بِقَلبٍ سَلیمٍ» و لازم است که بر قوه شهوت و غضب مسلط شود تا از خطر سفارش و تطمیع دوستان و تهدید دشمنان مصون بماند، چون شهوت عامل انحراف و اغواست: «وَاللَّهُ يُرِيدُ أَنْ يَتُوبَ عَلَيْكُمْ وَيُرِيدُ الَّذِينَ يَتَّبِعُونَ الشَّهَوَاتِ أَنْ تَمِيلُوا مَيْلًا عَظِيمًا».
قاضی اگر بر شهوت خویش مسلط نباشد، تسلیم آنان خواهد شد. تبعیت و تسلیم در مقابل هوسبازان مایه ابطال قداست و عصمت انسان و اقتحام در مرداب هالکان و گمراهان است و امیر کلام علیه السلام فرمود: «غلبة الشهوة تبطل العصمة و تورد الهلک». چنانکه فرمود: بنده شهوت در بند اسارت است؛ و دو چیز تیرگی عقل و سقوط عدل را به همراه دارد: پیروی از شهوت و غضب و این دو انسان را معیوب می‌سازد و او را از حیّز ساحت انسانی ساقط و به حیات حیوانی منزل می‌دهد.

 

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *