امروز چهارشنبه ۱ خرداد ۱۳۹۸ مصادف با ۱۸ رمضان ۱۴۴۰
  • اذان صبح: ۰۴:۱۵
  • طلوع آفتاب: ۰۵:۵۵
  • اذان ظهر: ۱۳:۰۱
  • غروب آفتاب: ۲۰:۰۷
  • اذان مغرب: ۲۰:۲۷
  • نیمه شب شرعی: ۰۰:۱۱
  • امام سجاد(ع): هر که مشتاق بهشت است به حسنات شتابد و از شهوات دورى گزیند، هر که از دوزخ ترسد براى توبه از گناهانش به درگاه خدا پیشى گیرد و از حرام‌ها برگردد.
+-
بازدید: ۱۳۴
۱۸ دی ۱۳۹۷
برگرفته از اثر ارزشمند حضرت آیت الله جوادی آملی:

ادب قضاء

از ارکان مهم نظام قضایی اسلام، هویت و شخصیت قاضی است که حاکم و مجری قوانین آن به شمار می‌آید. میزان تاثیرگذاری قاضی در تقویت و بالندگی یا تضعیف دستگاه قضایی بسیار زیاد است. بدین ترتیب، اگر صنف قضات به صفات و آداب نیک آراسته باشند، دستگاه قضا می‌تواند جایگاه حقیقی خود را حفظ کند و اعتبار ویژه خود را ...

از ارکان مهم نظام قضایی اسلام، هویت و شخصیت قاضی است که حاکم و مجری قوانین آن به شمار می‌آید. میزان تاثیرگذاری قاضی در تقویت و بالندگی یا تضعیف دستگاه قضایی بسیار زیاد است. بدین ترتیب، اگر صنف قضات به صفات و آداب نیک آراسته باشند، دستگاه قضا می‌تواند جایگاه حقیقی خود را حفظ کند و اعتبار ویژه خود را داشته باشد، چنانچه بر اثر فقدان شاخص‌های کرامت و حلم، انحرافی در حفظ آداب قضاء پدید آید، قطعاً به اعتبار آن ضربه‌ای می‌زند که جبران آن مشکل است.
عالمان دینی بر اثر اهمیت موضوع قضا مطالبی را در این زمینه یادآور شدند که شایسته توجه است: شیخ طوسی در کتاب تهذیب و استبصار از کتاب‌های معتبر شیعه و در تفسیر تبیان درباره آداب قاضی نکاتی بسیار سودمند را بیان‌ کرده‌اند. ایشان در ضمن مطالبشان گفته‌اند که شخصی شایسته مقام قضاست که اعتماد کافی برای قیام چنین امری را داشته باشد و کسی می‌تواند چنین وثوقی به نفس خویش پیدا کند که عقل او کامل و رسا باشد؛ عالم به کتاب خدا و آشنا به سنت معصومان علیهم‌السلام باشد. نسبت به محارم الهی اهل ورع، بی‌توجه به دنیا، با عنایت به اعمال صالح، اجتناب‌کننده از معاصی کبیره و سیئات رذیله، بسیار حذرکننده از هوای نفس و حریص به تقوای الهی باشد. اگر کسی به این اوصاف و آداب آراسته شود، جایز است (بلکه واجب است) که منصب قضا را برعهده گیرد، چون می‌تواند خصومت‌ها را فیصله دهد.
کسی که فاقد شرایط قضا و نامؤدب به آداب الهی باشد، تصدی امر قضا بر او حرام خواهد بود. از امام معصوم علیهم‌السلام چنین نقل شده است: همانا جایگاه سوزان جهنم از شدت گرمای خود به خدا شکایت کرد و خداوند به او فرمود: ساکن باش و سکوت کن! به راستی که جایگاه قضاوت سوزاننده‌تر از توست: إنّ النواویس شکت إلی الله-تعالی-شدّة حرّها: اسکتی فانّ مواضع القضاة أشدّ حراً منک. در همین راستا بخش دوم از مطالب استاد ارجمند حضرت آیت‌الله جوادی آملی را از کتابی با عنوان ادب قضاء تقدیم می‌کنیم.
محقق حلی رحمة‌الله علیه آداب قاضی را دو قسم دانسته است: مستحب و مکروه. این بحث بیشتر صبغه اخلاقی دارد نه فقهی، پس با حفظ رعایت جنبه فقهی، به بعد اخلاقی دو قسم یادشده می‌پردازیم.
۱-آداب مورد نهی
در آداب قاضی، خوی و منش‌هایی هست که ناپسند به شمار می‌آیند؛ یعنی از قاضی خواسته شده که این اوصاف و رفتارها را از خود دور کند.
الف. غضب         
آرامش از لوازم اصلی داوری است و انسان تندخود و عصبانی شایستگی مقام قضا را ندارد، زیرا در این حالت از سر اندیشه سخن نمی‌گوید بلکه با عواطف و احساسات غضب‌آلود پراکنده‌گویی می‌کند.
پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: کسی که به منصب قضا اشتغال دارد در حالت عصبانیت داوری نکند؛ من ابتلی بالقضا فلا یقضی و هو غضبان. امام علی علیه‌السلام خطاب به شریح قاضی توصیه فرمود: در مجلس قضا با هیچ کس درازگویی مکن و اگر عصبانی شدی، بایست و در حالی که غضبناک هستی، داوری نکن: لا تُسارّ أحداً فی مجلسک و إن غضبتَ فقم فلا تقضین فأنت غضبان.
فروتنی نتیجه عقل است و خشم و غضب ثمره هوای نفس؛ و قاضی هم باید براساس عقل حکم کند نه شهوت و هوای نفس. برهمین اساس گفته شد که تمام شرور و بدی‌ها از خشم بر می‌خیزد: الغضب مفتاح کلّ شر:

غضب گشت اندرو پیدا و شهوت                                                                وز ایشان خاست بخل و حرص و نخوت

ب. عبوس بودن  
از آداب ناپسند قاضی، چهره در هم کشیدن است. چهره قاضی نباید هراس‌آور باشد، تا متخاصمان در سخن گفتن به لرزش نیفتند و بیان حق برای آنان آسان باشد. حضور قاضی با چهره گرفته به هر دلیلی که در ارباب رجوع آثار منفی از خود برجای گذارد، نهی شده است، چون ادب قاضی در داشتن چهره‌ای باز و به تعبیری گشاده‌رویی است و تعبیر زیبای امیر مومنان علیه‌السلام: المومن بشرة فی وجهه و حزنه فی قلبه در همه حال به ویژه در زمان قضا کارآمد است.
ترش‌رویی، شایسته هیچ مومنی نبوده و از سجایای اخلاقی اهل قضا به دور است، زیرا هر چند از آداب منهی برای تمام مومنان است، نهی آن برای صنف قضات به جهت موقعیت آنان شدیدتر و بسیار گران است. به استناد برخی از جریان‌‎های آموزنده قرآن، عبوس بودن وصفی است که حتی در مقابل کافران هم باید از آن پرهیز کرد.
در تفسیر آیه نخست سوره «عبس» هر چند برخی از علمای عامه کوشیده‌اند که ضمیر فاعلی “عَبَسَ و تَوَلّی” را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ارجاع دهند، اما مفسران شیعه مثل امین‌الاسلام طبرسی، سید مرتضی، فیض کاشانی رحمة‌الله علیه و علامه طباطبایی رحمة‌الله علیه معتقدند که این دیدگاه نادرست است، زیرا عبوس بودن با خلق عظیم و ادب کریم آن حضرت منافات دارد.
البته تردیدی نیست که این ویژگی مذموم است و مقابل آن یعنی گشاده‌رویی ممدوح به شمار می‌آید، یکی را باید ترک و دیگری را باید طلب کرد، اما توجه به این نکته ضروری است که تعدیل آن در وقار و متانت قاضی است. زیاده‌روی در هر دو طرف نکوهیده است: عبوس بودن زشت است؛ ولی فروتنی و گشاده‌رویی بیش از اندازه به تجری و سقوط و کاهش شخصیت و هیبت قاضی می‌انجامد، در حالی که هیبت از آداب قاضی است:

تواضع گرچه محبوب است و فضل بیکران دارد                                        نباید کرد بیش از حد که هیبت را زیان دارد

ج. عدم اعتدال روحی      
قاضی، هر چیزی که تعادل روحی و عصبی‌اش را از بین ببرد و به نوعی در تصمیم‌گیری او اثر گذارد، مانند گرسنگی و تشنگی زیاد، حزن و شادی، کسالت و بیماری در حال قضا باید بپرهیزد.
کسی که به هر دلیلی ثبات شخصیت او دچار آسیب یا تزلزل شود و تعادل او از بین برود، شایستگی قضا را از دست خواهد داد. شاید از همین‌رو گفته شده که قاضی در روزهای طولانی و گرم روزه مستحبی نگیرد، زیرا ممکن است که گرسنگی و تشنگی مفرط  در داوری او اثر گذارد. پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمود: لا یقضی القاضی بین اثنین إلّا و هو شبعان ریان.
د. لجاجت          
قاضی نباید بر اثر اصرار متخاصمان در اعمالشان به لجاجت افتد که شخصیت او را زیر سوال ببرند. لجاجت و تحکم او با ثبات شخصیت وی در امور قضایی منافات دارد. امیر مومنان علیه‌السلام در عهدنامه معروفش به مالک درباره انتخاب قاضی فرمود که داوری برگزین که لجوج نباشد: ولا تُمحّکه الخُصوم، زیرا لجاجت از دقت در تشخیص حق که رکن اساسی در قضاست می‌کاهد.
قاضی وقتی که حق را شناخت در بازگشت به آن نهراسد و در لغزش خویش تحکم نورزد: و لا یتمادی فی الزلة و لا یحصر من الفی إلی الحق إذا عرفه؛ و نفس خود را چنان ادب کند که پس از فهمیدن اشتباه و خطا، برگشتن به حق برای او آسان باشد و تکلفی برای او ایجاد نکند. در مواعظ پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به امیرمومنان علی علیه‌السلام آمده است: ای علی! از لجاجت دوری کن که اول آن نادانی و پایانش پشیمانی است: یا علی! إیّاک و اللجاجة! فإنّ أولها جهل و آخرها ندامة.
ه. ضجر و تبرّم    
ضجر و تبرّم به معنای زودرنج بودن و دلتنگ شدن، برای هر مومنی قبیح است؛ ولی برای قضات، قبح آن شدیدتر است، زیرا قاضی اگر صبر و حوصله کافی و وافی نداشته و عجول و زودرنج باشد، داوری عادلانه از او بعید است: وأقلّهم تبرّماً بمراجعة الخصم. اگر چه این وصف کم و بیش در همه هست، در قاضی باید ضعیف‌تر باشد، زیرا افراد زودرنج بیش از عقل از احساس بهره دارند. این میثم در تفسیر جمله یاد شده می‌گوید: اگر قاضی این وصف را از خود دور نسازد، عامل تضییع حقوق دیگران خواهد شد.
ضجر و دلتنگی، صبر و حوصله کافی را از قاضی می‌گیرد و نمی‌گذارد که بر اساس حق و عدل حکم کند، بنابراین باید از رنجیدن زودهنگام دور باشد.
و. طمع  
قاضی باید آز و طمع را از خود دور سازد. اگر روح طمع را در خود زنده کند و در رفتار و آدابش ظاهر سازد، جامعه به تباهی کشیده خواهد شد، زیرا تبهکاران و غارتگران با تطمیع او به راحتی می‌توانند به اهداف پلید خود دست یابند، از این‌رو آزمندی از زشت‌ترین اوصاف اخلاقی به شمار می‌رود که نه تنها از اتصاف بدان بلکه از گرایش آن نهی شده است، چنان‌که در کلامی گوهربار امیر مومنان علیه‌السلام فرمود: ولا تشرف نفسه علی طمع؛ نفس قاضی و حاکم نباید به طمع بگراید، زیرا طمع، منشا بسیاری از رذایل است.
اتصاف به آز مایه ننگ و عار و نزاهت از آن راهکار سعادت و افتخار است: «و مَن یوقَ شُحَّ نَفسِهِ فَاُولئِکَ هُمُ المُفلِحون». «شُحَّ» در این آیه به معنای بخل توام با ولع و حرص است که در انسان به صورت عادت و ملکه در می‌آید. مقابل آن قناعت است. توانگری، در دوری از حرص و اقناع و اغنای نفس است که حکایت از ایمان دارد، بنابراین حرص و طمع با روح مومن سنخیتی ندارد، چنان‌که  در روایت است: لا یجتمع الشحّ و الإیمان فی قلب رجل مسلم و لا یجتمع غبار فی سبیل الله و دخان جهنّم فی جوف رجل مسلم؛ بخل و حرص با ایمان در قلب مرد مسلمان یکجا نمی‌شود، همان‌گونه که غبار در راه جهاد با دود جهنم در درون یک انسان گرد نمی‌آیند.
کسی که نگبان شحّ نفس خویش نباشد، شایستگی لازم برای امر قضا را ندارد، زیرا به سرمایه دیگران چشم دوخته و به آنچه خدا روزی او می‌کند قانع نیست. دأب چنین شخصی، بی‌مبالاتی در قبال احکام الهی است و حلیّت و حرمت در شرع مقدس برای او مساوی است، چون روح طمع‌ورزی با دین باوری و ایمان الهی سازگار نیست، پس «طمّاع» را در امر قضا راه نیست.
ز. عجول بودن    
شتابزدگی قاضی در داوری میان متخاصمان نامطلوب است، زیرا امور قضایی با رفتار عجولانه قاضی متعارض است. قاضی نمی‌تواند در بررسی صدور حکم قضایی، با شتاب عمل کند. آری سرعت غیر منافی با صحت خوب است؛ نه تعجیل که به تضییع حقوق دیگران می‌انجامد.
معمولاً رفتار عجولانه با اعمال عادلانه هماهنگ نیست، از این‌رو در آیات و روایات از عجول بیشتر با اوصافی چون ظلوم و جهول یاد شده است. قرآن کریم در وصف دشمنان پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌واله‌وسلم که عمل او را به استهزاء می‌گرفتند و بر جهل خود اصرار می‌ورزیدند، می‌فرماید که این‌ها انسان‌های عجولی هستند؛ به آنان بگو که شتاب نکنند؛ ما به زودی آیات خود را به آنان نشان می‌دهیم: «خُلِقَ الاِنسنُ مِن عَجَلٍ سَاُوریکُم ءایتی فَلا تستَعجِلون» نیز افراد عجول را کنار کافران و لجوجان می‌نهد و می‌‌فرماید: «کَلاّ بَل تُحِبّونَ العاجِلَة».
امیر بیان علیه‌السلام در زمان امارتش خطاب به مالک اشتر فرمود که در انتخاب قاضی دقیق باش و این پیام مرا به او برسان که در کشف مطالب تعجیل نکند: واصبرهم علی تکشّف الاُمور، زیرا هرگز عجله با عدالت عجین و کار با شتاب، مقرون به حقیقت نیست. رفتار عجولانه در قاضی مانع از دستیابی او به کشف واقعیات می‌شود و در مقام عمل، صدور حکم منصفانه را از او می‌گیرد، بنابراین ادب قاضی در تأنّی متجلی است؛ نه شتابزدگی.
ح. شوخ طبعی    
در تعالیم دینی، وصف شوخ طبعی، هم تحسین شده است و هم تقبیح. پیامبر بزرگوار اسلام صلی‌الله‌علیه‌واله‌وسلم فرمود: من شوخی و مزاح می‌کنم؛ اما جز حقیقت به زبان نمی‌آورم: إنّی أمزح و لا أقول إلاّ حقاً. نیز امام علی علیه‌السلام فرمود: شوخی در کلام مانند نک در طعام است: المزاح فی الکلام کالملح فی الطعام.
در این دو روایت از شوخ‌طبعی تمجید شده است؛ ولی اخباری از معصومان علیه‌السلام در نکوهش آن هست: امیرمومنان علی علیه‌السلام فرمود: إیّاکم والمزاح فإنّه یجرّ السخیمة و یورث الضغیتة و هو السبّ الأصغر؛ یا گفته شد که شوخی با شادی شروع و با پشیمانی پایان می‌یابد و چه بسا شوخی‌هایی که زاییده لهو و لعب باشد.
در آداب قاضی برخی معتقدند که چون قاضی مامور به اقامه و اجرای عدالت است، شوخی کردن و مزاح با خصوم بر او حرام است، زیرا مهابت و متانت او را از بین می‌برد؛ و خندیدن افراطی نیز چنین است. عده‌ای از متفکران دینی که درباره آداب قاضی سخن گفته‌اند این وصف را تحسین نکرده‌اند و حق نیز همین است، بدان جهت که اقتضای انتصاب به قضا ایجاب می‌کند او از هرگونه رفتاری که تزلزل در ثبات شخصیت ایجاد می‌کند به شدت پرهیز کند، بنابراین با توجه به آثار و توابع زیانبار این وصف گرایش و اتّصاف بدان به قضات محترم توصیه نمی‌شود، مگر آنان که آداب آن را دانسته و در آن افراط و تفریط روا ندارند.
ط. یکسویه نگری
اجتناب از هرگونه طرفداری و تمایل به یکی از متخاصمان از جمله آدابی است که از قاضی انتظار می‌رود، زیرا رفتار قاضی باید به شکلی باشد که هیچ‌گونه شائبه‌ای از هواداری او به یکی از طرفین حس نشود. ادب قاضی حکم می‌کند که نه‌ تنها در رفتار ظاهری باید از این امر بپرهیزد، از او خواسته شده است که در ذهن و خیال خویش چنین تصوری را خطور ندهد. پیامبر اسلام صلی‌الله‌علیه‌واله‌وسلم فرمود: قاضی از توجه به یکی از متخاصمان در مقام نگاه کردن و القای کلام به شهود و توجه ذهنی به یک طرف نزاع نهی شده است: أنّه نهی أن یحابی القاضی أحد الخصمین بکثرة النظر و حضور الذهن و نهی عن تلقین الشهود. رفتار حضرت رسول صلی‌الله‌علیه‌واله‌وسلم نیز مطابق با همین گفتار بود، چنانکه امام صادق علیه‌السلام در وصف آن بزرگوار فرمود: دأب و رفتار رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌واله‌وسلم این بود که لحظات نگاهش را میان اصحاب به صورت مساوی تقسیم می‌کرد: کان رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌واله‌وسلم یقسم لحظاته بین أصحابه؛ فینظر إلی ذا و ینظر إلی ذا بالسویة. و امام رضا علیه‌السلام فرمود: اعلم أنّه یجب علیک أن تساوی بین الخصمین حتی فی النظر إلیهما حتی لایکون نظرک إلی أحدهما أکثر من نظرک إلی الثانی.
همه این تعالیم از مقام شامخ پیشوایان دین و حضرات معصومان علیه‌السلام در جهت دقت و ظرافت و غایت ادب قاضی و رفتار قضایی است. قاضی باید چنان از خود مراقبت و رفتارش را کنترل کند که نه تنها در مقام عمل بلکه در مقام نظر و بالاتر از آن در مقام تصور که نازل‌تر از تفکر و نظر است، از مسیر منحرف نشود، پس هر گونه رفتاری از قاضی که شائبه نابرابری نسبت به متخاصمان از آن حس شود از اسلام نیست، زیرا به شدت از آن نهی شده است.

 

دیدگاه شما

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *